![]() |
![]() |
|
| در اسارت انتقامی نهفته است ، که سکوتش انتقام و کبوترش آزادیست |
|
گهواره های خسته گی از کشاکش رفت و آمد ها باز ایستاده اند. فریادهای عاصی آذرخش ـ هنگامی که تگرگ در بطن بی قرار ابر نطفه می بندد. فریاد من همه گریز از درد بود چرا که من در وحشت انگیز ترین شبها آفتاب را به دعایی نومیدوار طلب میکرده ام تو از خورشید ها آمده ای از سپیده دم ها، از آینه ها و ابریشمها آمده ای. در خلئی که نه خدا بود و نه آتش... در فاصله ی دو مرگ در میان دو تنهایی... شادی تو بی رحم است و بزرگوار. من برمی خیزم ! آینه یی برابر آینه ات میگذارم تا با تو ابدیتی بسازم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 3:40 توسط اسیر تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
|
RSS
|