![]() |
![]() |
|
| در اسارت انتقامی نهفته است ، که سکوتش انتقام و کبوترش آزادیست |
|
پنجره ناگهان پر شد از شب، شبی تهی از صداهای پر سکوت . داشتم با همه جنبش هایم مثل آبی راکد آرام آرام داشتم لرد میبستم در گودالم. گوش دادم به همه زندگیم لحظه ای فانی را چرخ زنان میپیمود و روان میشد بر سطح فراموشی... آه ، من پر بودم از شهوت ــ شهوت مرگ سینه ام از احساسی سرسام آور تیر کشید. آه ، من به یاد آوردم روز بلوغم را که همه اندامم باز میشد در بهتی معصوم... در حباب کوچک روشنایی خود را در خطی لرزان خمیازه کشید.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 0:14 توسط اسیر تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
|
RSS
|